|
میخواهم گله کنم از روزگار میخواهم بپرسم چرا عشقها سرد شده اند چرا عشق دیگر طعم گیلاس نمیدهد! چرا نگاهی اتشین قلبی را داغ نمیکند چه شد ان عشق که در دور دستها فریاد میزد. مگر ادما ابی اسمان را نمیبینند که نگاهها چنین تیره شده. دیگر عاشقی شب غزل نمیخواند صدای اب نمیاید نسیم صبح نفسش داغ شده و دگر نوازشی ندارد. نمیدانم کدامین از شما جوابم را میدهید ولی من میدانم که عشق سکوت نیست عشق هوس نیست. عشق در اوج به هم رسیدن است و کلامم هنوز..............
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد خیره بشی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده ... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری... چقدر سخته گل آرزوهات و توی باغ دیگری ببینی وهزار بار در خودت بشکنی و بمیری و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق یعنی...
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
نظریاتتان را برای همگی شریک کنید و بدانید که نظریات شما برای من فوق العاده مهم اند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 14 توسط میلاد |
|