|
به آن قبله گاهي که روبروي آن نشسته اي و از خداي خويش آرزوي مرا داري قسم که به خاطر تو تمام سختي ها و مشکلات را تحمل کنم و به خاطر تو سالها انتظار بکشم تا روزي به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم. به آن اشکهاي مقدست قسم ، به آن اشکهايي که روي گونه هاي نازنينت سرازير شده است قسم که هيچگاه حرفي نزنم که قلبت شکسته شود و کاري نکنم که دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود! عزيزم اينک دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محکم و با تمام وجودم بفشارم و سوگند خويش را برايت ياد کنم… در بازی عشق تو من باختم؟؟؟؟ شبهی چند شب است آفت جانم شده است آه ای روح سبک ای شبه آئینه پوش غم و غصه اي نيست در اينجا ، اينجا يک دنيا آرزو و اميد است... يک جاي امن ، جايي که بايد واقعا عاشق بود تا به آنجا رسيد و انجا را تصرف کرد! ساليان سال منتظر اين چنين لحظه اي بودم ، و اينک نيز که اسير اين قفس سرخ شده ام ديگر حاضر نيستم لحظه اي تنها از آنجا بيرون بياييم زيرا آنجا دنياي من، زندگي من ، نفس من ، وجود من و هستي من است ! من با خوني که در انجا جاري است زنده ام و با هواي عشق آنجا نفس ميکشم و افتخار ميکنم که تا ابد در آنجا اسيرم... آري اسيري در يک قلب عاشق + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 21 توسط میلاد |
وقتی گلدون خونمون شکست پدرم گفت قسمت این بود...! مادرم گفت حیف شد...!! داداشم گفت کاش دو تا داشتیم...!!! اما وقتی دل من شکست هیچکس به فکرش نبود هیچکس...!!! سخن هفته: کهنه فروش داد می زنه:سماور شکسته چراغ نفتی شکسته و ... می خرم نا باورانه فریاد می زنم آهای نمکی!!! قلب شکسته هم می خری...؟ + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 21 توسط میلاد |
تقدیم به همه عاشقان میلاد...آخرین نگاه تو اولین غم من آخرین نگاه تو بود قلب شکسته.....میلاد واقعا دوستی یعنی چه...؟ شاید تو که یک روز بذر کاشتی و یک روز شکوفه ها را می بوسیدی و یک روز هم میوه هایش را چیدی و دست آخر در بهار خزان دیده خزان را هدیه دادی بدانی .... دوستی یعنی چه؟ مگر چه بود این کلمه که با شوق سنگش را بر سر کوبیدم..... من گمان می کردم دوستی هم چون سروی سر سبز است چار فصلش همه اراستگی ست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژ مرد از بی ابی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلب ها از سنگ و اهن اند از دلم رست گیاهی سر سبز سر در اورد و درختی شد نیرو بگرفت این گیاه سر سبز این بر اورد در خت اندوه ست اصل مهر تو بود پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت ...! باور کنيد باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است. باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد. باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند. باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا! باور کنيد ، لايق بودن هستيد. باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است. باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد. باور کنيد ، که شما هم مي توانيد روزنه هاي اميد رادردل تاريکمان روشن کن. قربان همه شما میلاد نظر بدید + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 22 توسط میلاد |
من به دوستام می سپارم که نظراتون برام بخونن پس برام نظر بدین .
همیشه عاشق کسی بشو که دل بزرگی داشته باشه که اگه خواستی خودتو تو دلش جابدی مجبور نشی خودتو کوچیک کنی .... این مثنوی حدیث پریشانی من استღ بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه اینکه نشام غریبانه گرفته امღ بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام گفتم مرو که تیره می شود زندگانی امღ با رفتنت به خاک سیه ممی نشانی ام گفتی زمانه مجال رسیدن نمی دهد ღ بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است ღ معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای عشق بازی ست ღ اصلا کدام احمق از این عشق راضی ست این عشق نیست فاجعه قرن آهن است ღ من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا بهحرف های غریبت رسیده ام ღ فهمیده ام کهخوب تو را بد شنیده ام حق با تو بود از غم غربت شکسته ام ღ بگذار صادقانه بگویم چه خسته ام ....... + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 21 توسط میلاد |
دلم به بودنت خوشه دلم به ديدنت خوشه --------------------------------------------------- من که مي دانم شبي عمرم به پايان ميرسد ---------------------------------------------------
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 21 توسط میلاد |
|