|
سلام باز اومدم بازم آپ کردم خوشحال میشم نظر بدبد من عاشقم به آنچه که ندارم و ديگر هرگز بدست نخواهم آورد و کمتر از همه دوستم داشت و آرام به نام اشک گرم و لرزان بر گونه ام سرازير شد و دلها را به زندگی اميدوار می سازد در چشمها منعکس می کند در مقابل ستمهاي روزگار و غم های او درپيش خاطرات شيرين گذشته و بعد يکباره باپاره ای از قلبم يکجا برد + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 12 توسط میلاد |
سلام باز آپ کردم شرمنده اگه دیر شد من تمام قصه هام قصهءتوست اگه غمگينه اون از غصهء توست يه دفعه مثل يه آهو توی صحراها رميدی بس که چشم تو قشنگ بود گلهء گرگو نديدی دل نبود توی دلم تو رو گرگها نبينن اونا با دندون تيز به کمينت نشينن الهی من فدای تو چيکار کنم برای تو اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تو با تو چه زندگيهايی که تو روياهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم دم مرگ رسيدم اما...به هوای تو نمردم دارم از تو می نويسم که نگی دوست ندارم از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نميذاشتم من تمام قصه هام قصهءتوست اگه غمگينه اون از غصهء توست با تو چه زندگيهايی که تو روياهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم حتی من به آرزوهات تو رو آخر می رسوندم می رسيدی تو ؛ من اما آرزو به دل می موندم هی می خواستم که بگم که بدونی حالمو اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو توی گفتن و نگفتن از چه روزايی گذشتم اونقدر رفتم و رفتم که هنوزم بر نگشتم هر چی شعر عاشقونه است من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 13 توسط میلاد |
میخواهم گله کنم از روزگار میخواهم بپرسم چرا عشقها سرد شده اند چرا عشق دیگر طعم گیلاس نمیدهد! چرا نگاهی اتشین قلبی را داغ نمیکند چه شد ان عشق که در دور دستها فریاد میزد. مگر ادما ابی اسمان را نمیبینند که نگاهها چنین تیره شده. دیگر عاشقی شب غزل نمیخواند صدای اب نمیاید نسیم صبح نفسش داغ شده و دگر نوازشی ندارد. نمیدانم کدامین از شما جوابم را میدهید ولی من میدانم که عشق سکوت نیست عشق هوس نیست. عشق در اوج به هم رسیدن است و کلامم هنوز..............
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد خیره بشی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده ... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری... چقدر سخته گل آرزوهات و توی باغ دیگری ببینی وهزار بار در خودت بشکنی و بمیری و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق یعنی...
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
نظریاتتان را برای همگی شریک کنید و بدانید که نظریات شما برای من فوق العاده مهم اند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 14 توسط میلاد |
شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست ...
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید ...
عشق خود همیشه است...*
عشق خود همیشه است...*
عشق خود همیشه است...*
درمانده مانده ام دوسه هفته است ا ي پري
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 13 توسط میلاد |
سلام باز اومدم با یه مطالب جدید ...سال خوبی برای همه شما ارزو میکنم گفتم اپ کنم تا یه خورده مطالب جدید تر به دست شما بیاد قربان شما میلاد... فکر میکردم چون نمی بینمت این همه غمگینم میگفتم اگه یه روز حتی فقط برای یه لحظه ببینمت اون لحظه بهترین لحظه ی زندگیمه خیلی انتظار کشیدم اما میدونستم خدا نا امیدم نمیکنه همیشه یه صدایی ته قلبم میگفت بالاخره یه روزی یه جا اون لحظه میرسه و من میتونم کسی رو که مثل یه خواهر بزرگتر دوستش دارم ببینم اما روزا همین طور میگذشت و از تو خبری نبود تا اینکه یکی از روزای آخر سال روزی که اصلا باورم نمیشد تو یه روز سرد زمستون اومدم پیشت و گرمای نگاهت رو احساس کردم اما نمی دونستم که اولین غم من آخرین نگاه تو بود. هستی فقط یکی برای من . . . من دوست دارم تو رو بنابر این می بوسمت بیا ای ناجی قلبم هـــــــــديــــــــــــــه عشــــــــــــــق وقتي دستام خالـــــــــــــــي باشه وقتي باشم عاشـــــــــــــــــــــق تو غير دل چيــــــــــــــــــــــــــــزي ندارم كه بدونـــــــــــــــــــــــــــــــــــم لايق تو دلم و از مال دنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــا به تو هــــــــــــــديــــــــــــــــــه داده بودم با تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم بي پناهي به تو تكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــه داده بودم + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 12 توسط میلاد |
|